توجه توجه :
من این وبلاگ رو به چند دلیل با این اسم ساختم : ۱. به شما ربطی نداره ۲. اذیت کردن duffi جونم ۳. هویجوری ۴. چون کین که ۵. خفنم اما نه برای شما پسرای بی جنبه که عادت کردین هی دم به ساعت نظرای چرت بذارین ۶. چون مثل شماها ( دسته ی چرت گو ) (سو ء تفاهم نشه ) نیستم و افکارم در این حد محدود و بیهوده نیست . ۷ . بازم به کسی ربطی نداره حالا هر کی قانع نشده دستشو بالا کنه تا قانش کنم پس لطفا دیگه با اسمهای مختلف نظرای بی خود مختلف نذارید .
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:49 توسط dokhtari khafan |
مانده تا برف زمین آب شود .
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر. نا تمام است درخت . زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات . مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید . در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه ی برف تشنه ی زمزمه ام . مانده تا مرغ سر چینه ی هذیانی اسفند صدا بر دارد . پس چه باید بکنم من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال تشنه زمزمه ام ؟ بهتر آن است که بر خیزم رنگ را بر دارم روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم . سهراب سپهری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 3:14 توسط dokhtari khafan |
مادام آنوفلیا یکی از نوادگان خانواده به نام و سر شناس آنوفل بود که سابقه ی اجدادی اش به خاندان کولیسیده , یکی از اجداد باستانی می رسید . آن روز عصر که بیدار شد , کش و قوسی به کمر باریکش داد و طبق عادت صدایش را در گلو انداخت و با ریتمی مناسب اپرای منحصر به فرد خانوادگی اش را سر داد . این اپرا معروف ترین موسیقی و قدیمی ترین آوایی بود که در حافظه بشریت به خاطر سپرده شده . یک اپرای باستانی و با شکوه . مادام آنوفلیا یک بیوه زن زیبا و در عین حال ترسناک بود . اعتقاد وافری به خون داشت و و عقیده داشت که نوشیدن آن می تواند به بقای خانواده اش کمک کرده و نسلش را حفظ کند . رازی که سینه به سینه و نسل به نسل حفظ شده بود و پس از هزاران سال دیگر سری محسوب نمی شد . همسر مادام آنوفلیا یک هفته بعد از آشنایی با او مرده بود . نمونه ی کامل از یک مرد خوب که جذب زیبایی های نوع ماده ی خود شده و بر خلاف مادام آنوفلیا ,کوچک ترین ارادتی به خون نداشت . مرد شاعری بود که سکوت در وجودش رخنه کرده بود . اشعار و نوشته هایش را توی دلش می خواند و ترجیح می داد از نوشابه های گیاهی برای تمدد اعصابش استفاده کند . مادام آنوفلیا یک خصوصیت اخلاقی دیگری هم داشت . به معنای واقعی کلمه نژاد پرست بود . تعصب عجیبی به خانواده ی خود داشت و خانواده های معروف دیگری چون کولکس و آءدس را تحقیر می کرد . ادعایش هم این بود که اجدادش توانسته بودند در طول تاریخ سالانه میلیون ها انسان را قتل عام کنند , در حالی که اجداد آن دو خانواده دیگر چنین افتخاری نداشتند . عصر آن روز هم مادام آنوفلیا گرگ و میش هوا از خانه اش که طبقه ی آخر یک برج بلند با منظره ای زیبا به سوی رودخانه بود , بیرون آمد و به سمت خانه ی همسایه طبقه ی پایینی رفت تا ماموریتش را به اتمام برساند . هوا به تازگی گرم شده بود و پنجره طبقه پایین باز بود . مادام آنوفلیا به آرامی از پنجره وارد شد و در حالی که اپرای مورد علاقه اش را زمزمه می کرد , به سمت مردی رفت که روی تخت دراز کشیده بود . بوی آزار دهنده ای مشامش را آزرده می کرد . رگ بیرون زده و گرمای پوست مرد بی قرارش کرده بود . نزدیک تر رفت . بوی آزار دهنده لحظه به لحظه بیشتر می شد و روی دلش سنگینی می کرد . حالا به چند سانتی متری مرد رسیده بود . سرش گیج می رفت و ناگهان دچار حمله شد . سکته یا چیزی شبیه به آن . وقتی روی زمین سقوط می کرد , هنوز نمی دانست که مرد همان روز پشه کش جدیدی خریده است . فردا هیچ روزنامه ای تیترش این نبود : ((مادام آنوفلیا در گذشت))
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:37 توسط dokhtari khafan |
تجربه نامی یست که آدمی بر اشتباهات خود می گذارد . اسکاروایلد تجربه ، شانه ای است که طبیعت زمانی به دست ما می دهد که دیگر کچل شده ایم . ضرب المثل بلژیکی عمری سپری کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست . رنه کوتی بعضی آدم ها هر حرفی را باور می کنند ، به شرطی که در گوشی به آنها بگویید ! لوییز.ب.نایزر زندگی بی اندازه خوشتر می گذشت ، اگر در هشتاد سالگی به دنیا می آمدیم و خوش خوشک به هجده سالگی می رسیدیم ... مارک تواین دستور العمل خوشبختی ، غرق شدن در چیزهای کوچک و به ظاهر کم اهمییت است . ادوارد نیوتن برای موفقییت نمی توانم به شما دستور العملی بدهم اما اگر می خواهید بدانید ، دستور العمل شکست این است : طوری رفتار کنید تا همه از شما راضی باشند . هربرت بایارد سوءوپ وقتی برای درمان یک بیماری راه های مختلفی پیشنهاد می شود ، مفهومش این است که آن بیماری ، غیر قابل علاج است ! آنتوان چخوف روانشناس ، کسی است که وقتی دختری زیبا وارد اطاق می شود چهره دیگران را تماشا کند . بروس پاترسون دهانت را ببندی و احمق جلوه کنی ، بهتر از آن است که با گشودن آن همه شک و تردید ها را از میان برداری ! مارک تواین خدایا مرا از شر دوستانم در امان بدار ، از پس دشمنانم خودم بر می آیم ! مارشال دوویلار منبع : مجله آرامش
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:50 توسط dokhtari khafan |
قبل از عمل در حین عمل بعد از عمل .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. Prayer of the selfish child No I lay me down to sleep , I pray the lord my soul to keep And if I die before I wake , I pray the lord my toys to break . So none of the other kids can use’em … Amen دعای قبل از خواب کودک خودخواه می خواهم بخوابم خدایا مرا ببخش ! و اگر در خواب مردم تمام اسباب بازی هایم را بشکن تا بچه ی دیگری از آن ها استفاده نکند آمین


*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*



*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:38 توسط dokhtari khafan |
روی ساحل دریای زندگیم قدم می زدم و در همه جا دو رد پا بود جای پای من و خدا . به سخت ترین لحظات رسیدم فقط یک ردپا دیدم !! گفتم خدایا تو در سخت ترین لحظات زندگی مرا رهایم کردی ؟ ندا آمد : این جای پای من است که تو را بر دوش می کشم .
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 12:58 توسط dokhtari khafan |
سلام به همه .
۱. پست زیر رو که مشاهده می کنید ماله من نمی باشد ۲.زیریش هم ماله من نیست ۳. عمرا" من به این شدت عذر خواهی کنم ( دافی می تونی از آنا بپرسی که عذر خواهی های من در چه حده ) ۴.من اسباب کشی نکردم در واقع فقط خونه ی جدید خریدم و هم اینجام و هم اونجا ۵.کی گفته من آنتی شدم ؟ (بابا ما خبر نداشتیم تو دبستان دافی منو ساده گیر آورد باهام دوست شد اما بهم نگفت آنتی (گولم زد )) ۶.دافی تو اصلا" جنبه ی پسورده بقیه رو داشتن و نداری . امروز که وارده وبلاگم شدم نشناختمش و فکر کردم اومدم وبلاگ تو ۷. دافی پسورده چپکی میدی ؟ خواهرم پسورده خواهرت رو عوض می کنه ها ۸.خواهشا" کسی از من دفاع نکنه مگه من خودم مردم ؟ بعدم من یه تار موی دافی رو با صد تا تار مو هم عوض نمی کنم ![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:22 توسط dokhtari khafan |
duffi گلم عزیزم الاهی فدات شم قربونه قدو بالات برم
عسلم
قند و نباتم
شکلاتی شکلاتی.....(اخ ببخشید رفتم توی یه شعری..!)
برات شاسخین میگیرم پست میکنم
ترت خدا من را ببخش
من قلط کردم .... و ....و.......
و از این حرفا
.............................
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:5 توسط dokhtari khafan |
یادت میاد اون روز که تو خونه تنها بودی رو ؟
همون روز وحشتناک رو میگم .
که یک دفعه یکی در زد و اومد خونتون و...
یادت چه قدر بهم اسرار کردی که شب on شم که یه کار واجب باهام داری .
بدم
.
.
.
این جریان رو برام تعریف کردی
و آخر قصه که به مارمولک ختم شد
چقدر بهم خندیدی
اون شب کلی پول کارت اینترنتم شد به خاطره چرت و پرت های تو .![]()
جدا" هم که خوب سر کارم گذاشتی تا حالا یکی من رو با یه قصه ی مارمولکی سر کار نذاشته بود
از اون روز بود که
.
.
.
تصمیم رو گرفتم(در حد تصمیم کبری)![]()
باید یه جوری تلافی میکردم .
اگر فقط همین یک مورد بود اشکالی نداشت.
جدا" خیلی اذیتم کردی .
لحظه لحظه ی زندگی 2 نفرمون آزارم دادی اصلا انگار آزار دادن تو وجودت.
به خاطر تمام لولو هایی که ریختی تصمیم گرفنم که یک لولوی بزرگ بریزم .![]()
(به عظمت وجودت )
این بود که.
این وبلاگ رو ساختم
و مدتی سر کارت گذاشتم
وای خدا جون چقدر به قول اقای x لولو های گنده فاز میدن .
حالا مسائلی که برات پیش اومد بود حل شد؟
که چه جوری singer با من تبادل لینک کرده.
دیگه نبینم جلوی من پشت سر دختری خفن حرف بزنی.
وای duffi من رو ببخش .![]()
من دروغ نگفتم .
حقیقت هم نگفتم
الان دارم می گم که نگی نگفتم
من گفتما
بعد زنگ نزنی و باهام دعوا کنی که چرا نگفتم
این چیزا به من نمی چسبه
می دونی که من همیشه صادقم
duffii من حالا حالا ها خونه نیستم ![]()
پس زنگ نزن
سیم کارتمم همین الان می سوزونم ( با استفاده از تجربه های پیشین )
بیا به یاد خاطرات گذشته با هم مهربون باشیم
و با یاد بستنی , فالوده ای دم خونتون کلی با هم بخندیم ![]()
( همه ی این حرفا برای این بود که لولو ی خمشگینت رو رو نکنی )
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:10 توسط dokhtari khafan |
توی سکوت حاکم بر اتاق نشسته بودم ( حاکم یا محکوم مساله ی کو فتی این است ) داشتم به کنکور فکر می کردم . به این که باید یه تصمیم جدی برای درس خوندنم بگیرم تا بتونم یه رشته ی خوب قبول شم . به این فکر می کردم که همراه با درسام تست بزنم و ... که یه دفعه . . . خ...خ...خش...ش...خ...خ... . . . به خودم اومدم و از فکر و خیال اومدم بیرون صدا بلند و بلند تر شد گوشم رو اذیت می کرد
داد زدم
.
.
.
ساکت شو دارم درس می خونم
اما اون ول کن ماجرا نبود و به کار خودش ادامه داد
تهدیدش کردم که میام و می زنمش اما اون نفهمید
رفتم تو حمام
با چشای گندش نگام کرد و دست از کارش کشید و ساکت شد
اما باز تا رفتم روی تخت دوباره شروع کرد
فایده نداشت
تصمیمش رو گرفته بود
می خواست چوب رو سوراخ کنه
خوب زبون نفهمه
هرچی باشه حیوونه دیگه
نمی فهمه من کنکور دارم .
پس در حمام رو بستم و سعی کردم به صدای اون توجهی نکنم
دوباره شروع به درس خوندن کردم
اما نمی تونستم تمرکز کنم
انگار همه ی وسیله های توی کمد وسط اتاق بود
نمی دونم چرا کسی اتاق رو مرتب نمی کنه
مگه نمی دونن من و اون کنکورییم ؟!؟!؟
خوب بی خیال اتاق
رفتم تو راه رو قدم بزنم و درس بخونم
.
.
.
آخ
.
.
.
پام گیر کرد
آخه این رو کی گذاشته اینجا ؟؟
بابا یکی این سیم نت رو جمع کنه
کی باز توی نت ؟
راه رو هم بی خیال شدم
چون به غیر از سیم نت دائما" می رفتم توی در و دیوار
رفتم توی ناهار خوری نشستم
شروع کردم نوشتن .
اما انگار هیچ کس دوست نداشت من درس بخونم
حتی مورچه ها هم دست از سرم بر نمی داشتن
هی میومدن اطراف خودکارم
انگار می خواستن خود کشی کنن
( شاید معشوقشون رو تفاله پیدا کرده بودن که می خواستن خود کشی کنن )
شایدم دوست داشتن طعم شهید شدن رو بچشن .
گفتم شهید شدن
وای خدای من سهم بسیجم چی شد ؟!؟
نمیدونم چرا هی خانم ... سر کوفت می زنه که ما فعالیت نمی کنیم
همین که داریم میایم مدرسه خودش کلی فعالیت
فعالیت چی ؟
کشکه چی ؟
بابا جان پدرت این کارت بسیج فعال ما رو بده بریم سر درسمون .
چی ؟
نمی دی ؟
چرا ؟
چون بابات مرده
خوب باشه ترو خاک پدرت
حالا اینا رو ولش کن
بابا دختر بشین سر درست
خوب دو باره شروع کردم
نه وایسا
تلفن زنگ زد
دوویدم طرفش تا بالاخره با پایی چلاغ ( در راه تلفن رفتم تو دیوار )
که خیلی درد می کرد گوشی رو بر داشتم
سلام چطوری بابا ؟
خبری ازت نیست
چه کار می کنی با درسا ؟
ا جدی ؟
خوب چطور بود ؟
برو گمشو بابا تا کی می خوای لولو بریزی ؟
بشین سر درست دختر (حالا یکی نیست به من بگه تو که لالایی بلدی چرا هنوز بیداری ؟)
ببخشید عزیزم من فردا امتحان دارم کاری نداری ؟
خداحافظ
وای خدایا درسام موند .
زززززززززززززززززززززززیییییییییییییییییییییییینننننننننننگگگگگگگگگگگگگگگگگ
اینم زنگ در این دیگه کیه ؟
بابا اومد مگه ساعت چنده ؟ ۱۰:۳۰ شد ؟ جدی ؟؟
خوب خسته شدم برم یه چیزی بخورم و یه فیلمی نگاه کنم .
.
.
.
ساعت ۱۲ شد
دیگه باید برم بخوابم که فردا باید زود بلند شم .
حالا بگید چرا بچمون برای کنکور درس نمی خونه ؟
آخه خدایی نگاه کنید چقدر مانع جلوی رام وجود داره :
۱.صدای حیوونم
۲.اتاق نا مرتب
۳.سیم نت
۴.صدای تلویزیون
۵.مورچه ی عاشق
۶.مورچه ی رزمنده
۷.زنگ تلفن و در
۸.کارت بسیج فعال
۹.غده ی پینه آل (اپی فیز)
خوب چاره چیه ؟!
مجبورم یه سال پشت کنکور بمونم .

نقاش : خودم ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:31 توسط dokhtari khafan |
خوب منم به نو به ی خودم شهادت امام علی (ع) رو به همه تسلیت می گم .
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 14:32 توسط dokhtari khafan |
می گویند مورچه ای بود که چهل سال عاشق بود . (عشق و عاشقی دست از سر مورچه ها هم بر نمی داره) اگه گفتین کدوم یکی از اینا اون مورچه ی عاشق و کدوم معشوق (همون تفاله) هر کسی تونست به این سوال پاسخ صحیح بده یه جایزه ی ویژه بهش میدم . (مهلت پاسخ تا آپ کردن بعدی (تا اطلاع ثانوی)) . . . .. . .. . بابا هیچ کس نمی خواد جواب سوال مسابقه رو بده ؟؟؟
هر گاه می خواست به طرف محبوبش برود و ابراز عشق کند , خجالت می کشید (مورچه ی خجالتی هم نوبر والا)
تا اینکه بعد از چهل سال تصمیم گرفت بر خجالتش قلبه کنه .
اما
.
.
.
فهمید چیزی رو که عاشقش بوده مورچه نبوده بلکه تفاله ی چایی بوده .
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:33 توسط dokhtari khafan |
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را

من موندم آخه کی این شعرا رو میگه ؟
من که به شخصه هیچ وقت حاضر نمی شم یکی و که به عشقم خیانت کرده همین طوری ولش کنم و بزارم راست راست واسه خودش بگرده تا شاید دوعای من بگیره و عاشق یکی دیگه بشه و شاید اون یکی دیگه دوسش نداشته باشه و شاید او من و یادش باشه و شاید تازه بفهمه که با من چه کار کرده .
عمرا بزارم .
آخه کی می تونه این همه صبر کنه تا ببینه آرزوش برآورده می شه یا نه ؟
اصلا قضیه اینه که من بلد نیستم عاشق بشم .
تازه اگرم یه روزی عاشق شدم و طرف بهم خیانت کرد عمرا بزارم به این راحتیا از دستم خلاص شه . تا حالشو نگیرم که ولش نمی کنم .
یکی نیست که به من بگه آخه تو که عاشق نشدی چرا انقدر اظهار نظر می کنی ؟
نتیجه گیری : به من چه که کی این شعرا رو می نویسه . آقا به تو چه ؟ به اون چه ؟ به ما چه ؟
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:35 توسط dokhtari khafan |
قاصدک ! هان , چه خبر آوردی ؟
از کجا , وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی , اما , اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گرد ی .
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دییار و دیاری -باری ,
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ,
برو آنجا که تو را منتظرند .
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند .
دست بر دار از این در وطن خویش غریب .
قاصدک تجربه های همه تلخ ,
با دلم می گوید
که دروغی تو , دروغ ,.
که فریبی تو , فریب .
قاصدک ! هان , ولی ... آخر ... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام , آی ! کجا رفتی ؟ آی ...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی , جایی ؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند.

بابا جمش کن این عکسه چه ربطی به شعره داره؟
اصلا این عکس که قاصدک نداره.
چرا به جای اینکه یکم فکر کنید تو دلتون به من می خندین و این سوالا به ذهنتون میاد
( قابل توجه عباس ) این دفعه این عکس رو همینطوری نذاشتم .
یکم فکر کنید . فقط یه ذره . یه کوچولو . فقط انقدر() . همین قدر که تو پرانتزه . نفهمیدین ؟
خود اخیّ جون ( همون اخوان ثالث خودمون )گفته که:
راستی آیا رفتی با باد ؟
خوب بدش دیگه قاصدک جواب نمی ده
پس
نتیجه می گیریم
که
قاصدک با باد رفته .
حالا فهمیدین چرا قاصدک تو عکس نیست ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:17 توسط dokhtari khafan |

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 2:48 توسط dokhtari khafan |
خوب با ورود به نظرات وبلاگ می تونید مشاهده کنید که هیچ ضد دختر و پسری علاقه یی به دفاع کردن از خودش نداره . شایدم اصلا حرفی برای گفتن ندارن . در واقع خودشونم تو کفن که : ( چی شد وبلاگ ساختیم ؟ )
خب برای همینم من رفتم به وبلاگای اونا و حالا نتیجه رو ببینید : آقایون گرام که حال و حوصله ی جواب دادن نداشتن که البته این مورد در مورد خانم ها هم (به جز ۳-۲ تا شون ) صدق می کنه . و اما مکالماتم با ۲ تا از دخترا : دختری خفن : shomaha oghdeie nazar darin ke hei az in chiza to0 weblogeto0n minevisin ? baba shoma dige che bi karaii hastin ke weblogeto0no ba in chiza por mikonid ....to ham nemikhad in ja javabe mano bedi age vaghean یکی از حامیان ضد پسرها : به نظر تو یا یه دختر عقده پسری یا تاحالا این موجودات موذی رو نشناختی ؟ یکی از حامیان دختری خفن : دخترای مثل تو اصلا درک و فهم ندارن که بشه قانشون کرد دختری خفن : man na dokhtari hastam ke oghdeie pesario dashte basham na chizi . balke be nazare man arzeshe adama ro dokhtar ya pesar bo0danesho0n moshakhas nemikone balke arzeshe adamha to0 shakhsiatie ke khodesho0n misazan va hamintor to0 hefze shakhsiatesho0ne . ke moteasefane shoma anti boyha va anti girlha nato0nestin shakhsiate khodeto0ne hefz konin va faghat darid be kharab kardan shakhsiate digaran fekr mikonido shoar midin ke : vai ma che ghad adamimo che ghad saremo0n mishe vai khoda jo0n yani mojo0dati behtar az ma ham afaridi ? taze to0 karaie khoda ham dast mibarido makhlo0ghe khoda ro naghesol khelghe moarefi mikonid . vaghean ke shoma ba in karato0n na tanha shakhsiate khodeto0no kharab mikonid abero0ie maharo ham mibarid albate faghat manzo0ram shomaha nistina manzo0ram hameie anti girl ha va anti boyhast . صاحب یکی از وبلاگهای ضد پسر : اول یه خاک بر سره عقده ایت واسه این دختره دختری خفن : moshekele shomaha ine ke nemito0nid yekio bebinid ke oghdeie pesar nadashte basheo harfe dorosto bezane . yani aslan enteghad pazir nistid . dar zemn moshkele man faghat anti boyha nistan ke migid oghdeiiam man ba anti girl ha ham moshkel daram . va to0 webloge o0na ham az dokhtara defa mikonam و این داستان ادامه دارد و ما هنوز اندر خم یک کو چه ایم ( هدف ضد ها را نفهمیدیم ) عجب ضد پسری ها
.be cherto pertaii ke migi eteghad dari do0statam jam kono bia to0 webloge man va nazareto raje be arajife khodet bego0 age ham ke khodetam harfaie khodeto bavar nadari ke weblogeto takhte koni behtare man inja az hameie bachehaie bahal va ahle dava khahesh mikonam hamkari konan ta ie davaie bahali rah bendazimo bebinim akhare sar pesara barande mishan ya dokhtara ya kasaii mesle man . man miramo montazere bahala mimo0nam . .... to ham ba baghieie do0stat bia o0nja ie sari bezan va mano age to0nesti ghane kon . age ghane shodam manam misham anti boy kho0be?
توهم اگه تونستی منو دوفی جونمو قانع کن که این عتیقه ها به یه دردی می خورن!
(عمرا بتونی)
بعد هم خاک بر سرت بدبخت
ولی وروجک من به یه نتیجه ای رسیدم
پسر ها منبع مانی (money)هستن
فقط بدرده رفتن بیرون با اینا و خرج کردن می خورن
یه دختر هیچ وقت نباید خرج کنه
تا اونجا که یادمه
همیشه پوله کافی شاپ و رستورانو باید پسرا بدن
تلفن هم که دیگه همه می دونن
کدوم دختری می خواد صدای نکره ی یه پسر و بشنوه؟
من از همگی عذر می خوام
من پی به استفاده های زیادی که دارید بردم
راستی
یه چیز دیگه
ادم روحیش عوض میشه وقتی میذارتون سره کار



+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 17:36 توسط dokhtari khafan |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 17:23 توسط dokhtari khafan |
سلام به همه ی اهل دعوا هاش . چند وقتیه هوس یه دعوای حسابی کردم و برای همینم می خوام یه دعوایی بین دختر و پسرا راه بندازم . •´¯`·.¸¸.·•» اینم یه مدل عکس ضد دختر .«•·.¸¸.·´¯`•
بابا این ضد دخترا و ضد پسرا چیه ؟ اینا واقعا چقدر بی کارن که میان یه وبلاگ می سازن و تو وبلاگشون از هم بد می گن . آخه حیف این همه وقت و پول تلفن و اینترنت نیست ؟ ![]()
بعدشم می خوام بدونم از این همه چرت و پرت که پسرا راجع به دخترا و دخترا راجع به پسرا میگن چه منظوری دارن ؟![]()
واقعا انقدر که می گن از هم بدشون میاد ؟ یا فقط تو حرف و محض رو کم کنی ؟![]()
یعنی هیچ کدوم از این ضد دخترا دوست دختر و هیچ کدوم از این ضد پسرا دوست پسر ندارن ؟ ( من که باور نمی کنم )![]()
من محترمانه از ضد پسرا و ضد دخترا خواهش می کنم که هدفشون رو از ساختن وبلاگاشون اعلام کنن .
خدا رو چه دیدین شاید من قانع شدم و خودمم به شما پیوستم .
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:51 توسط dokhtari khafan |
سلام سلامتی میاره و سلامتی شادی میاره و شادی زندگی میاره و زندگی زن میاره و زن بچه میاره و بچه دردسر میاره و دردسر بدبختی میاره پس سلام نکنیم بهتره . قانون دوم نيوتون: عشق در پسرها از بين نمي رود بلکه از دختري به دختر ديگر منتقل ميشود. پسرا با جنبه بشن چي ميشه؟؟؟؟؟ بوي ترشي کشور رو بر مي داشت (لذا مشکلات زيادي براي شهرداري پيش مي يومد) / ازدواج براي دختران تبديل به ارزو و روياي شبانه مي شد / مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچيک تر،شلوارها کوتاه تر و روسري حذف مي شد / شوهر مثل قند و پنير کوپني مي شد و صف هاي طولاني براي گرفتن آن به وجود مي امد / پس به اين نتيجه مي رسيم که پسر ها همين طور بي جنبه باقي بمونن هم براي دخترا بهتره هم براي تمدن و جامعه بشري. تركه نذر ميكنه آخر اسم بچه هاشو بذاره الله اولي رو ميذاره فتح الله دومي ميذاره يد الله سومي دختر ميشه مي ذاره سيندرالله تو مثل خورشیدی... میدونی چرا؟؟ چون با همون نگاه اول فهمیدم که از پشت کوه اومدی! يه معادله جالب: از سن خودت 20 سال کم کن. باقيمانده رو با 7 جمع کن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از يک کم کن. اگه رنگ تيره رو دوس داري ضرب در 3 کن و اگه رنگ روشن رو دوس داري ضربدر 3.5 کن. نتيجه نهايي رو ول کن . حال خودت چطوره روزگار غریبی بود. جنگل بود که درخت نداشت. شکارچی بود که تفنگ نداشت.تفنگش فشنگ نداشت .با تفنگی که فشنگ نداشت زد به اهویی که سر نداشت .اگر این شعر سرو ته نداشت ولی ارزش سر کار گذاشتن شما رو داشت. ميدوني سردره مطب جراحي پلاستيك چي نوشته؟ نوشته لولو تحويل ميگيريم هلو تحويل ميدهيم اگه دوست داري عميق ترين ، طولاني ترين و محكم ترين بوس دنيا رو تجربه كني بيا پيش خودم تا لباتو بذارم رو لوله جارو برقي اگه بنزین كوپنی شده زیاد ناراحت نیستم چون از این به بعد قدر تو را بیشتر میدونم و حد اقل برای رفتن به مزرعه سوار تو میشم الاغ جونم تركه ميره جوراب فروشي ميگه جوراب مي خوام ، فروشندهه ميگه مردونه؟ تركه دست ميده ميگه :مردونه هرکی ارمنی بلده بخونه( هیراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ منکیم ساسحا) هرکی هم ارمنی بلد نیست از آخر بخونه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:40 توسط dokhtari khafan |
بابام مي گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگی هم آشه ؛ بدون کشک بی مزه ميشه سعي کن هيچوقت عشق رو گدايي نکني چون هيچوقت به گدا چيز با ارزشي نميدن گریه کردم گفتند : افسرده است زندگی کردم گفتند : پوچ است عبادت کردم گفتند : خرافات است حالا نمی خندم/گریه نمی کنم/ /زندگی نمی کنم/عبادت نمی کنم می گویند: عاشقم:- افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريم ،كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند ،لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي عشق امانت با ارزشي هست كه هر كس تو قلبش مي ذاره براي همينه كه هر وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبشو بشكني
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 4:12 توسط dokhtari khafan |
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:50 توسط dokhtari khafan |
سلام به همه ی آدما ی خفن دنیا .
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 3:10 توسط dokhtari khafan |